و رفت تا لب هیچ، و پشت حوصله نورها دراز کشید، و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم
به سوگ خاکستر دوستانی می رویم که خود به سوگ خاکستر شهدا می رفتند...
حادثه تصادف 22 تن از بچه های دانشگاه ما با تانکر بنزین همه رو تکون داده، هیچکس حال خوشی نداره.
همه ی بچه ها شکه شدن! اصلاَ باورمون نمیشه کسایی که تا همین چند روز پیش زنده بودن، همه با هم بچه های یک دانشگاه بودیم، سر کلاس هایی درس می خوندن که ما درس می خوندیم، در محوطه ای قدم می زدند که ما می زدیم و .... حالا دیگه نیستند!!؟؟؟
تصور اینکه موقع سوختن به چی فکرمی کردند و چه حالی داشتند، اینکه الآن خوانواده هاشون چی می کشند دیوونم می کنه.خوانواده هایی که حتی نتونستند با خاکستر بچه هاشون وداع کنند چرا که وقتی امروز صبح می رند تا اجساد و تحویل بگیرند بهشون اعلام می شه که 16 تا از بچه هایی که شناسایی شدند دیشب بدون اطلاع اون ها به خاک سپرده شدند و الباقی خوانواده ها هم باید آزمایش بدند تا اجساد جگر گوشه هاشون شناسایی بشن.
بچه ها می گفتند امروز صحرای محشر و به چشم در دانشگاه دیدند،خوانواده هایی که اونجا زجّه می زدند و بچه هاشونو از مسئولین می خواستند...
امروز از صبح یک خط در میون گریه می کنم، نمی دونم این وسط من چمه ؟؟ اگر چه اسامی کشته شده ها رو نمی شناختم ولی شاید به قیافه بشناسمشون. به هر حال تنها من نیستم که اینطوری شدم، این حال اکثریت بچه های دانشگاهه. در یه همچین لحظه ای انگار همه به هم نزدیک شدیم ،حتی اون هایی که همو نمی شناسن.
انگاراصلاَ بچه های دانشگاه خیام یک هیچ واحد شدن ...
اینم آدرس وبلاگ یکی از بچه های دانشگاه که امروز شاهد اتفاقات در پزشک قانونی و دانشگاه بوده...
http://www.khayamiha.blogfa.com/

ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:56 توسط : فرناز