پنجشنبه 5 مرداد1385
و چه تنها جاري مي شد در اين حجم سياه!
چرا كه باران به طوفان تبديل شده بود
و به سيل
طوفاني سهمگين و غمگين
جاري مي شود تا همه ي تنهايي ها را با خود همراه سازد
و به ياد نفريني كه غريبه در زير باران مي كرد
وآسمان را نفرين مي كرد آنجا كه باريدنش را نمي ديد
و آسمان را به بزرگي متهم مي كرد آنجا كه تكه تكه بودنش و تكه تكه شدنش را نمي ديد
و ابرهاي قلب آسمان را نيز
و چه ابري آسمان مي سرود!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:1 توسط : فرناز