تبليغاتX
در حوالی هیچ
در حوالی هیچ
پنجره ام به تهی باز شد و من ویران شدم...
پنجشنبه 5 مرداد1385


و چه تنها جاري مي شد در اين حجم سياه!

چرا كه باران به طوفان تبديل شده بود

و به سيل

طوفاني سهمگين و غمگين

جاري مي شود تا همه ي تنهايي ها را با خود همراه سازد

و به ياد نفريني كه غريبه در زير باران مي كرد

وآسمان را نفرين مي كرد آنجا كه باريدنش را نمي ديد

و آسمان را به بزرگي متهم مي كرد آنجا كه تكه تكه بودنش و تكه تكه شدنش را نمي ديد

و ابرهاي قلب آسمان را نيز

و چه ابري آسمان مي سرود!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:1 توسط : فرناز