تبليغاتX
در حوالی هیچ
در حوالی هیچ
پنجره ام به تهی باز شد و من ویران شدم...
سه شنبه 24 مرداد1385
نی لبک

من،تو آلونك تنهايي

پشت ديوار گريه ها

نشسته ام بي صدا

مي خونم از روز سپيد

با بارش ابر سياه

به اميد نواي ني

اون ني اي كه فقط شب ها

توي خيال طنين داره             

هق هق گريه هاي من

لالايي شب هام شده

بي تابيه آروم من

انديشه ي روزهام شده 

شب ها تو عمق خواب ناز

در آغوش فرشته ها

عطر خدا رو مي شنوم

صبح با خيال ني لبك

از آغوش فرشته ها جدا مي شم

كاشكي بياد شبان رؤياهاي من

تا كه سحر با ني اون

از خواب ناز بيداربشم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:43 توسط : فرناز